
به بزرگترین وبلاگ تفریحی سرگرمی چت روم اعجوبه خوش آمدید
***مطالب این وبلاگ فقط جهت طنز دارند و هیچ مقصود و منظوری ندارم هدف شادی شماست ***
شعار وبلاگ ::::>> (« هر جا سخن از وبلاگ است ، نام اعجوبه می درخشد »)
و در اخر امیدوارم بازم به این وبلاگ سر یزنید.

طبقه بندی: وبلاگ من،
<a href="http://game.4jok.com">بازی آنلاین</a><br /><object width="600" height="600">
<param name="movie" value="http://game.4jok.com/games/SuperMarioFlashV2PC.swf">
<embed src="http://game.4jok.com/games/SuperMarioFlashV2PC.swf" width="600" height="600">
</embed>
</object><br><a href="www.ojube-94.mihanblog.com">بازی آنلاین</a>
لیلی و مجنون
بی
شک بارها نام لیلی مجنون را شنیده ومی خواهید بدانید داستان دلدادگی این
دو چیست که اینقدر بر سر زبان هاست وحتی ضرب المثل کوی وبرزن شده است . می
خواهم خیلی خلاصه داستان را بیان کنم هر چند شما دوستان عزیز استاد مایید .
امیدوارم طوری بیان کنم که در اخر معلوم شود لیلی زن بود یا مرد!
روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :
خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!
پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!
فرمودند : چه باید می گفتم؟
یکی گفروش کبیرت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !
کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…
دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !
پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم…
عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !
پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…
وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…
تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!
کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :
من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر
گردم واقدام نمایم؟!
پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه …

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!
ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …
به
نام لایک زننده ی مومنین و بلاک کننده ی ظالمین ما به همراه دوستمان عضو
فیس بوک می باشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل
هستند و از نام خانوادگیشان می شود فهمید .مثل سبز یاایرانی یا پرشین یا
پارسی .اکثراًهم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر می کردیم دوقلو باشند
. ...
وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اسم این اقدس چپول دختر همسایه مان
پرمیس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نمی دانستیم . یک عالمه دوست پسر
دارد که مدام برایش پنج برعکس می فرستند . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس
نخوانده بود اما یک شعرهایی می گذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم .
از دختر عمویمان پرسیدیم گفت:جز جگر گرفته کپی پیست می کند . دوست پسر منو
هم غر زده سلیطه ی ایکبیری .
طبقه بندی: طنز 2،
روی در نوشته : سمت راستت را نگاه کن
سمت راست رو نگاه می کنی نوشته : سمت چپت را نگاه کن
سمت چپ رو نگاه می کنی نوشته : پشت سرت رو نگاه کن
پشت سرو نگاه می کنی نوشته : کارتو بکن چرا اینطرف اونطرف رو نگاه می کنی؟؟
طبقه بندی: مطالب جالب،
برچسب ها:بزرگترین وبلاگ تفریحی،
بزرگترین وبلاگ طنز،
مطالب جالب،
جالب،
تو توالت عمومی هم آسایش نداریم،
دست شویی،
توالت،
توات عمومی،
اسایش،
تفریحی،
داستان،
سرگرمی،
چت روم،
اعجوبه،
ojube،